میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile
میرزا

@sadegh_bhra

نابلد؛ سرودهای گناهکاری

ID: 1107402828073570304

calendar_today17-03-2019 22:06:23

7,7K Tweet

1,1K Followers

132 Following

Mohsen Emamverdi (@mo_emamverdi) 's Twitter Profile Photo

فکر که می‌کنم، هیچ‌وقت «فرهنگی»تر، جدی‌تر و مشتاق‌تر از اون روزهایی نبودم که تو سرمای شهرستان ول می‌گشتم، فرهاد گوش می‌کردم، فروغ و هدایت می‌خوندم، کیارستمی می‌دیدم، قایمکی سیگار می‌کشیدم و فکر می‌کردم حالا متوجه کار جهان شده‌ام. بعدتر همه‌چیز گره خورد یا از هم پاشید. اضافه‌کاری.

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

چست‌تیوب گذاشتن تقریباً چنین چیزیه. برای من یکی از قله‌های طبابته. حرکت ساده‌ای که یک نفر رو کاملاً به زندگی برمی‌گردونه.

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

نمی‌توانی حرف بزنی، به جای حرف زدن بوسه می‌زنی بلند نشو از رختخوابت، بلند نشو اسماعیل! حرف که می‌زنی گریه‌ام می‌گیرد که چرا حرف نمی‌توانی بزنی

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

مریض امشب گفت میتونی چشم‌بسته ازم رگ بگیری؟ گرفتم؛ ژنرال هموسوی مناطق محروم.

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ پس چون هر دو تسلیم امر حق گشتند [او را برای کشتن] به‌‌پیش افکند. الصافات ۱۰۳

میجی (@mozhgadn) 's Twitter Profile Photo

مدَّعی Hell چندروز پیش یه ویدیو دیدم از یه خانوم اسکیزو، می‌گفت موقع بستن بیکری دیده یه کوکی بسته‌بندی شده روی میز تحویل سفارشه، می‌خندید می‌گفت نمی‌دونم کدوم یکی از مشتری‌ها توهم بوده.

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

سِحر شده‌م جایی میان بوسه‌های ممتد از ترس تمام‌شدن، در کناره‌ی به‌آغوش‌کشیدن‌های بچگانه‌م، خیره‌شدن به پلک‌هات وقتی خواب را از نو تعریف می‌کنند.

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

بعد عمری سفت‌کردن بند پوتین و دویدن، رسیده‌م؛ رفقا شما که غریبه نیستید، سپر انداختم. چه خبر؟ تا کمان غمزه کشید از سمن تا چمن بشارت رفت

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

تو دیوانه‌تر از آن بودی که قصه آغازت کند پس تو را در شعر ترجمه می‌کنم.

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

من ببر نیستم، من خودم نیستم، بعد یک عمر قصه‌نوشتن قصه شدم. مجید خوابی وگرنه برام می‌نوشتی: دعای کدوم قصه‌ت گرفت الهی؟

میرزا (@sadegh_bhra) 's Twitter Profile Photo

۹ بار کووید شدم و نمُردم، پای پله‌ی هواپیما برگشتم و توی سرمای منفی ۲۰ برجک یخ نزدم برای حالا، برای حالا، برای حالا.