Bohemian Rhapsody (@fatbuttomguys) 's Twitter Profile
Bohemian Rhapsody

@fatbuttomguys

ID: 882239314951905280

calendar_today04-07-2017 14:06:58

28,28K Tweet

1,1K Followers

444 Following

سوربا (@sourba_) 's Twitter Profile Photo

فکر کن یه ایرانی بود که مجبور نبودیم ازش مهاجرت کنیم. آخر هفته‌ها می‌شد بریم خونه مامان و بابا. می‌شد بریم مهمونی خانوادگی و به جوک‌های شوهرخاله بخندیم. می‌شد نوزادِ دخترخاله رو بغل کنیم. می‌شد با مامان بریم بازار. فکر کن یه ایرانی بود هوا داشت، آب داشت، برق داشت.

سرباز از جنگ برگشته𓆃 (@aswhrfw) 's Twitter Profile Photo

روان ما ایرانیا جوری شده که وقتی کشور وارد آشوب داخلی و جنگ میشه امید به زندگیمون بیشتره تا روال همیشگی:))))

نسار (@ohanzeenm) 's Twitter Profile Photo

این پاشیدن برنج درهوا سمبلیک‌ترین چیزی بود که من دیدم. اونم تو استانی که بالاترین آمار فقر و داره.

. (@56387328095l) 's Twitter Profile Photo

انگار از ۱۸ ام پرت شدیم تو یه جهان موازی دیگه اصلا هیچ کدوم از وقایع باور کردنی نیست

saba (@saba_m03) 's Twitter Profile Photo

ما فکر می‌کردیم تو این سن قراره تفریح کنیم، سفر بریم، کار راه بندازیم، عاشق بشیم و زندگی کنیم؛ ولی الان همه نشستیم منتظر ببینیم کی بهمون حمله میکنن.

Bohemian Rhapsody (@fatbuttomguys) 's Twitter Profile Photo

گفتم یه چمدون کوچیک لباس و وسایل ضروری بردارم، باز کردم درشو نشستم به دیوار زل زدم. چرا همچین شدم؟ قلبم درد می‌کنه امشب

Bohemian Rhapsody (@fatbuttomguys) 's Twitter Profile Photo

به زور میرم باشگاه ورزش می‌کنم بقیه هم کم و بیش مثل خودم کم حوصله و کم حرف میان و می‌رن امروز یه دختر جلوی آینه وزنه می‌زد و هم زمان قر می‌داد و می‌رقصید. خیلی شاد! اگر هر زمان دیگه ای بود به خاطر این روحیه سرزنده تحسینش می‌کردم! الان دلم میخواست ازش بپرسم عزیزم کسخلی چیزی هستی؟

Bohemian Rhapsody (@fatbuttomguys) 's Twitter Profile Photo

آخرین جلسه تراپیم بود، با مشاورم به توافق رسیدیم که دیگه لازم نیست روند ماهیانه رو ادامه بدیم که گفت اگر برق ها قطع بشه برای نگه داری انسولینات چه فکری کردی؟ تا اون لحظه بهش فکرم نکرده بودم! شاید هم دوست دارم ازش فرار کنم. استرسم دوباره از سر گرفته شد کفتم بازم باید ا‌دامه بدیم!

Bohemian Rhapsody (@fatbuttomguys) 's Twitter Profile Photo

سه سال پیش بعد مصاحبه کاری رفتم نشستم تو کافه سه پنج، حالم خوب نبود گوشیم زنگ خورد برداشتم و زدم زیر گریه… یه دختر اونجا کار می‌کرد، حالم رو دید. یه لیوان بزرگ آب برام اورد بدون یک کلمه حرف فقط سه ثانیه از پشت یه پرده اشک زل زدیم بهم حالم خوب شد.