سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile
سیب ترش

@baashoooo

«با امید انس ندارم ای بسا دردسرم شود»

ID: 756887634111262721

calendar_today23-07-2016 16:24:09

5,5K Tweet

172 Followers

114 Following

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

دوستان کتاب‌خوان، به نظرتون این‌که من نتونستم با جنگ و صلح تولستوی ارتباط بگیرم و هر دوباری که شروعش کردم بعد ۴۰۰ صفحه گذاشتمش کنار، دلیل می‌شه که کتاب‌های داستایفسکی رو هم دوست نداشته باشم؟ درضمن آناکارنینا رو قبلا خوندم و دوست داشتم.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

هنوز بچه نیومده حس آدم سگ بشه مادر نشه رو درک کردم، امروز نوار قلب بچه خوب بود و حال منم خوبه و کمردردم ذره‌ای به چشمم نمی‌آد.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

این عکسو دیدم خیلی رفتم تو فکر. منِ سه ساله نه با عروسک می‌تونستم ارتباط بگیرم نا با خاله‌بازی. می‌گفتم اینا واقعی نیست. مثلا دوستم می‌گفت گازو روشن کردم، می‌گفتم کو شعله‌اش؟ چرا یه بچه نباید تخیل داشته باشه؟ این‌همه واقع‌گرایی برای یه بچه ترسناکه حس می‌کنم.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

یعنی چی دیت اول کارت کشیدم؟ بعدش نوشته دعوت من بود. پس کی باید کارت می‌کشیده؟ من همون خط اول گیر کردم.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

شبا از خواب بیدار می‌شم و به بچه می‌گم تکون بخور خیال من راحت بشه و بچه هم واقعا تکون می‌خوره و من تا یه ساعت با خیال راحت می‌خوابم. بعد هم از این‌که از حالا مسئولیت راحتی خیالم رو گذاشتم رو دوش بچه عذاب وجدان می‌گیرم.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

اینجور که معلومه بچه تصمیم گرفته تا اسمشو انتخاب نکنم ذره‌ای به خودش زحمت اومدن نده.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

به بچه گفتم نگران نباش بین دو تا اسم موندم و تا ببینمت یکی‌شو انتخاب می‌کنم، به خودش تکونی داد و دارم می‌میرم و غلط کردم و این انقباض‌ها خارج از توانمه.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

مادرش شدم و وقتی رو سینه‌م بود و صورتش چسبیده به صورتم بهش گفتم تو الان بچه‌ی منی؟

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

سعی کردم تا جایی که یادم بیاد از تجربه‌ی زایمان طبیعی‌م بنویسم ولی باز حس می‌کنم اونجور که باید نشد و نتونستم شرح بدم. t.me/where_abouts/16

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

رفتم خانه بهداشت برای بچه پرونده تشکیل بدم. گفت باید سند خونه و شناسنامه بچه و خودتون رو بیاری، گفتم باشه. یکی از اون‌ور می‌گه سند خونه دیگه، همونی که به اسم آقاته، اونو می‌خوایم. وا زنیکه.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

فک و فامیل چراغ اتاق بچه رو روشن کردن نشستن اتاق بچه به هر و کر که بچه رو به صدا و نور عادت بده. بچه‌ هم تو خواب دستشو گذاشته رو‌ چشماش و دل مادرش براش خونه.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

بچه‌مو از رو سینه‌م می‌ذارم رو تختش چشماشو باز می‌کنه و شروع می‌کنه به گریه. حس قشنگیه که بچه‌م فقط رو سینه‌ی من راحت می‌خوابه ولی منم خوابم می‌آد.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

برای بچه لالایی می‌خونم خودم صدبار خمیازه کشیدم و خوابم گرفته ولی چشمای بچه تا آخرین درجه بازه.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

شوهرم یه فیلمی از بچه فرستاده برای خانواده‌ش که من دارم بچه رو ورزشش می‌دم. مادرشوهرم یه‌بار وقتی با پدرشوهرم حرف می‌زدم از اون‌ور بلندبلند چندبار گفت پسرمونو اذیت نکن. بعد به شوهرم زنگ زد گفت که پسرمونو اذیت نکنه. یعنی خداروشکر که نزدیکم نیست، از دور اینجوری پسرم پسرم می‌کنه.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

به بچه شیر می‌دم و نمی‌تونم از جام تکون بخورم، از سر اجبار خونه‌ی عروس ترکیه رو نگاه می‌کنم. هر دقیقه غر می‌زنم که اینا چرا یه ذره از سریال‌هاشون یاد نمی‌گیرن. لباس‌ها و خونه‌هاشون خسته‌کننده و یک‌رنگ. طلاهای زرد رو هم رو هم. خیلی بی‌سلیقه. یه صندوقچه پر از کارای بافتنی و گلدوزی.

سیب ترش (@baashoooo) 's Twitter Profile Photo

همسایه‌ی مامانم می‌پرسه چشمای بچه انقدر درشته به کی رفته آخه؟ مامانم می‌گه خب به مامانش. منو نگاه می‌کنه می‌گه نه بابا چشمای مامانش کوچیکه. :((((