امروز تو ایران و فردا تو انگلیس ۲۵ ساله میشم…
و واسه اولین بار راضیام، از همه چیز زندگیم، از روندی که طی کردم، از سختیایی که کشیدم تا اینو بسازم برای خودم.
به نظرم «سافت بودن یه دختر» خودش یه جور امتیازه چون اگه هیچوقت تو شرایط پرتنش نبودی کسی بهت پرخاش نکرده باشه که مجبورشی از خودت دفاع کنی یا بعد از دعوا و بحث دوباره جلوی همون آدم قرار نگرفته باشی خب معلومه که میتونی سافت بمونی واسه همین به نظرم سافت بودن در اصل یه نوع پریویلیجه
از زمین و زمان خشمگینم
از دیدن زندگی نرمال خارجیا
از این که دارم کنار انگلیسیا زندگی میکنم
از این که ۱۲ روزه صورت مامان بابام رو ندیدم
از این که بشنوم یه ایرانی بگه مردم باید بیشتر تلاش کنن چشمشون به کمک خارجی نباشه
از این که غم ما غم بعضی از هم وطنامون نیست