🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile
🎀لی لی پوت🎀

@honey_gol

Master of Veterinary Mycology

❤️J'aime le français ❤
عاشق سه تار

/عقل کسی به منطق ما قد نمیدهد
باشد قبول کلّ جهان خوب ، ما بدیم

💍

ID: 986633106403848193

calendar_today18-04-2018 15:50:38

65,65K Tweet

3,3K Followers

2,2K Following

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

هر روز و هر دقیقه دلم برای پدر تنگ میشه و هنوز باور نبودش برام سخته… دارم دچار فروپاشی روانی میشم…

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

غمیگنم پر از گریه ام بغضی که نمی شکنه متنفرم خشمگینم بی هدفم نابود شدم…

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

خون تمام شهدا و انسان های کشته شده به گردن تمام مسئولینی هست که بعد از جنگ دارن سازش می کنن…. لعنتیای عوضی نمی تونستین دوماه زودتر مداکره و سازش کنید؟؟؟؟ متنفرم از تک تک شما بی وطن ها

ققنوس (@phoenix_ltr) 's Twitter Profile Photo

فئودور داستایفسکی: "زندگی این روزها به گونه‌ای سپری می‌شود که می‌توانم سال‌ها غمگین بمانم، بدون آن‌که اتفاق غم‌انگیزی رخ بدهد ...!"

تيكه اَبر ِكوچيك ِ بهار (@nicesprin) 's Twitter Profile Photo

من در فاجعه اي زنده ماندم كه گلوله اي به تنم نخورده ولي زخم ِ تماشاي اين ويراني ، حياتم را روزي صد بار مصادره ميكند …

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

امید به زندگیم بعد رفتن پدر از بین رفت… حالا فقط دارم نفس می کشم و روزمو شب می کنم

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

هر روز صبح وقتی بیدار میشم تمام خاطرات جلو چشمم رژه میره؛ غم عالم میاد تو قلبم و تا اخر شب بهم یادآوری می کنه که دیگه پدر نیست پشت و پناهت رفت…😭😭

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

من هر احظه فکر می کنم پدر بیرونه میاد خونه، یکم عمیق میشم یادم میوفته چندین روزه دیگه ندارمش… چقدر دیگه باید بگذره ادم به پذیرش برسه؟

🎀لی لی پوت🎀 (@honey_gol) 's Twitter Profile Photo

این روزا دل و دماغ هیچ کاریو ندارم دام میخواد یه گوشه بشینم به دیوار وربه رو زل بزنم یاد خاطرات بیوفتم و گریه کنم… کرخت شدم، انگار تو یه سیاهی و گودال غم گرفتار شدم

elahe sadoughi (@clinic_vaaroozh) 's Twitter Profile Photo

مخرج مشترک بیشتر بیماری‌های خودایمنی، سکوت است. ​سختی در به زبان آوردنِ آنچه حس می‌شود، بدن را به میدان جنگ تبدیل می‌کند. انگار بدن جورِ کلماتِ نگفته را می‌کشد و آن‌ها را به زبانِ درد و التهاب ترجمه می‌کند. بهبود نسبی علائم از جایی شروع می‌شود که درد دوباره به کلمه تبدیل شود.