بعضی روزها
زندگی
بیش از حد واقعیست؛
و کلمات
تنها مداخلهی مناند.
با چند سطر کوتاه،
با مکثهایی که
مجال فرو ریختن
نمیدهند.
تاب میآورم،
به قدر چند کلمه.
نه برای تغییر جهان،
نه به طلب تسلّی؛
تا پناهی باشد
از رنج زندگی،
و راهی برای حفظ خویش.
وای اسبابکشی خیلی سخت و دردناک بود ولی الان که میتونم وسایلمو توو اتاق جدید و چیزهای تمیز بچینم خیلی داره بهم خوش میگذره. هرجا دستم میرسه رو هم یه پتوس میذارم.💞
متاسفانه ده دقیقه کار میکنم دوساعت استراحت. روزهای کار سخت و سنگین کردن بدنمو فرسوده کرده و الان نمیتونم هی کار موردعلاقمو بکنم.😡 هی میشینم رویاپردازی میکنم میگم اینو اینجوری میچینم اونو فلان میکنم.😡 بدن دسته دوم انداختن بهم آشغالا.😡
اومدم توییت کنم که دعواهای توییتر و جبههگیریهای مردم درمورد انقلاب چقدر تکراریه و انگار همش یه چرخهی معیوب رو میریم که دیدم غر زدن درمورد همینم تکراریه و هی یه عده غر زدن و یه عده گفتن غر نزنید. EY BABA. EY BABA JOMHORIE ESLAMI EY BABAAAAAA.
عاشقانِ سلطنت و فدائیان شازده میگن شما «صدا» ندارید، بله نداریم؛ به لطف استبداد شاهی و مذهبی تو همه این سالها. استبداد، دائم خودش رو بازتولید میکنه ولی ضد خودش رو سرکوب و نفی، فهمیدنش خیلی هم سخت نیست.