میخوام داد بزنم که من ترسوم ام و باید با ترسو بودن به هر قیمتی بجنگم . جالبه مطمعنم از تمام چیزهای که میترسم اگر اتفاق بیافتن شاید یه سیگار روشن کنم و بعد own our roof رو از nils frahm گوش بدم و با یه لبخند پاشم
ولی با درک به همه این ها باز هم ترس توی تمام رگ هام جاری میشه
هَله هُش دار که در شهرْ دو سه طَرّارند
که به تدبیرْ کُلَهْ از سَرِ مَه بردارند
دو سه رندند که هُشیارْ دل و سَرمستند
که فَلَک را به یکی عربده در چرخ آرند
از اون روزا دلم میخواد که با رضا گربه بریم باغ از صبحش تا شبش با همم حرف نزنیم هر کی کار خودش و کنه.
ظهرشم پنجره رو باز کنم زیر پرده بلند پنجره دراز بکشم باد بیاد پرده رو تکون بده و پرده نازم کنه 😀