Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile
Moeid

@nother_alterego

شاید گردشِ کوتاهی گرداننده بر احوال و ادبیات.

t.me/HarfinoBot?sta…

ID: 1893694153223176192

linkhttps://t.me/mysecretjazz calendar_today23-02-2025 16:07:42

256 Tweet

24 Takipçi

283 Takip Edilen

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

در طول زندگی‌ام به‌طرز عجیبی دائم انتظار چنین جنگی رو می‌کشیدم و فکر می‌کردم که اگر رخ بده؛ آمادگی‌اش رو دارم امّا وقتی اتفاق افتاد هم‌چون «گوشتی روی زمین افتاده» و منتظر بمبی بودم تا شرحه‌شرحه‌اش کند و بعد گریۀ چند کودک و خانواده را برای پاره‌هایم می‌خیالیدم.

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

چشمانم را می‌بندم وُ دنیا به آنی می‌میرد پلک وَر می‌کشم وُ همهْ زاده می‌شود باز. (فکر می‌کنم که ساخته‌ام در سَر تو را) وَشت می‌کنند ستارگانِ لاژوردگون وُ سرخ‌سار سیه‌ساریْ بختک‌اش دَر می‌تازد: چشمانم را می‌بندم وُ دنیا به آنی می‌میرد —از «چامۀ دختِ دیوانه»، سیلویا پلات

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

تا دیگربار جنگ نشده و جنگنده‌های اسراییلی بر آسمانِ ایران آزادانه کَژوُراست نرفتند، «باد برمی‌خیزد» یا "The wind rises" از میازاکی رو تماشا کنید.

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

تصور بر آن‌ست که اسلام و فقه‌اش به‌شکل جدی «زن» را از خواندنِ نوع‌هایی از موسیقی بازداشتند امّا احتمالاً اولین رگه‌های محدودیت گذاشتن بر زن در آوازخوانی، به حزقیال، جاثلیقِ تیسفون برمی‌گردد: «از این پس، مسیحیان دخترانشان را نگذارند که موسیقیِ دنیوی بیاموزند.» —قانون ۳۷ام شورایی

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

«زیبای‌روزی هستی چو اولین روزی که دیدمت شَبغَمی هستی چو آن شب که رفتی وُ [شب] به‌سردی می‌رود.» —پِرِور

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

مرا می‌بینی؟ می‌بینی که یادم نرفته نغمه‌ای که برایم خواندی وُ یاد می‌آوَردمْ ما را آن نغمه عاشقم بودی وُ بودم عاشقت تمامش کردیم عاشقت بودم وُ بودی عاشقم اما زندگی فصل می‌کندشان عُشاق را آرام وُ آرام. ـــ‌ژاک پِرِور

مرا می‌بینی؟
می‌بینی که یادم نرفته
نغمه‌ای که برایم خواندی
وُ یاد می‌آوَردمْ ما را آن نغمه
عاشقم بودی وُ بودم عاشقت
تمامش کردیم
عاشقت بودم وُ بودی عاشقم
اما زندگی فصل می‌کندشان
عُشاق را
آرام
وُ
آرام.

ـــ‌ژاک پِرِور
Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

هر چیز را هنگامه‌ای‌ست و برای هر مقصودیْ بزیرِ عرش، زمانی: زمانی برای زاده‌شدن و زمانی برای مُردن؛ زمانی برای گریستن و زمانی برای خنده؛ زمانی برای ماتَم و زمانی برای وَشت؛ زمانی برای پراکندنِ خَرسنگ‌ها و زمانی برای دوسیدن‌شان؛ زمانی برای آغوشیدن و زمانی برای نیاغوشیدن. ـــ‌جامعه

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

زِ ما هیچ نماند، اثر ما رازی‌ست پر اَسرار، آدمی، شَبَحی‌ست سرگردان، گُذَرد در شبِ تار، بی‌نشانْ زِ سایه‌اش [که فِتاده] به دیوارِ روزْگار. ـــ‌برگ‌های خزان، ویکتورهوگو

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

در تمام گفتارم، در همۀ زبانم با تو، از همان آغاز، بن‌مایه‌ای از سُکوت حضور داشت. این را نه برای آن می‌گویم که خود را ملامت کنم، و نه برای آن‌که بار را از دوشِ کسی بردارم. همین رنجی که نوشتنِ این واژه‌ها برایم دارد، آرامشی به من می‌بخشد، ورای هر قضاوتی. ـــ‌از نامۀ آلتوسر

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

این‌که گروهی از فعالانِ ــ عمدتاً راست‌گرا ــ سعی بر پنهان‌کردنِ وجهۀ نژادپرستیِ اکثر ایرانیان، دارند هم در نوع خودش بی‌بدیله.

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

تمام آن شعرهایی که می‌توانستم بسرایَم، و در خود خفه‌شان کردم ــ از ناتوانی، یا از دل‌بستگی به نثر ــ اکنون ناگهان برمی‌خیزند، طلبِ حقِ زیستن می‌کنند، فریاد اعتراض سر می‌دهند و مرا در خود غرق می‌کنند. ــــ‌یادداشت‌ها، سیوران، ۲۶ژوئن ۱۹۵۷

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

«هرجا که هستی، آه، بَر من تَرحُم کُنْ کُنَم آرام؛ وَ اگر نَتْوانم بینَمَت کامل لااَقَل دَمی آر دَمِ دیدِگانَم سایه‌سارْ [چِهرِ] زیبایَت به رؤیایَم» ــــ‌شینِ دهم، شین‌ها، کوچانوفسکی

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

من بانک هم می‌رم، مدارک‌ام رو یادم می‌ره بردارم. چه برسد به مدارک لازم شوهر، آی کامو.

من بانک هم می‌رم، مدارک‌ام رو یادم می‌ره بردارم. چه برسد به مدارک لازم شوهر، آی کامو.
Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

مرد درازکشیده بود، لبخندی ناشیانه زد و برق از چشمان‌اش جهید. زن حس کرد همۀ عشق‌اش به‌یک‌باره به گلوگاه‌اش هجوم آورد و بغض شد و سپس ترکید. بر لب‌هایش افتاد و گریه را میان چهره‌هایشان فشرد. در دهانِ مرد می‌گریست و مَرد، درین لب‌های شور، همۀ تلخیِ عشق‌شان را با دندان جوید. ـــ‌کامو

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

ای دهانِ تو ــ شَهوان من ــ ای شهدِ من، دوست‌ات دارم. ای یگانه‌نگاهِ ستاره‌زده، دوست‌ات دارم. ای دست‌ها، که شیفتۀ تکان‌های‌شان‌ام، دوست‌تان دارم. ای بینی، چُنان اشرافی و خاصّ، دوست‌ات دارم. ای خَرامِ موج‌زن و رقاص، دوست‌ات دارم. —Mon très cher petit Lou je t’aime, G. Apollinaire

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

خان‌ننه‌جانم، چه می‌شد دوبـاره پیدایت می‌کردم دوباره رویِ پاهات می‌اُفتادم وُ گریه می‌کردم دَستْ ریسمان کَرده وُ دورِ پاهات حلقه می‌کردم تا دیگر نتوانی بروی. ــــ‌از خان‌ننه، شهریار

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

یا لِلعَجَب از نرگسی کَز خود پَرَستی در صحنِ گُل گردن میَفرازد به بُستان! حیرت چرا؟ چشم تو می‌بیند زِ مَستی دیدارِ زیبای تو در مِرآتِ انسان. ــــ‌محمّد بن عربی، ترگویۀ بيژن الهی

Moeid (@nother_alterego) 's Twitter Profile Photo

حتی رگه‌های شیرینی از اندوه نیز مرا به گریه وا می‌داره. حال که دیگر اشکی هم ندارم. چگونه هجمیدم و چگونه تابش آوردم، و چه‌گونه زخمیْ بازگشتم، تا بدانم، که ما همسانیم ــ همۀ ما دیوانگان ــ وگر هر روز نیز چنین گردِ هم آییم، باز این زندگانی جز زندانی نیست، برای تنهایی. —Gumppenberg