بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile
بامداد بی‌دار

@bamdadbidar

برای ثبت داستان‌های ناگفته، رنج‌ها و حقیقت‌های مرتبط با اعدام، با ما در ارتباط باشید.
جهت دسترسی به نشریه‌ها از لینک زیر اقدام کنید

ID: 1923797621816123392

linkhttps://bamdadbidar.carrd.co/ calendar_today17-05-2025 17:48:15

12 Tweet

228 Followers

27 Following

ایران وایر (@iranwire) 's Twitter Profile Photo

«بامداد بی‌دار»، نام رسانه‌ای است که جمعی از زندانیان سیاسی زندان‌های ایران در ادامه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، برای اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی از وضعیت زندانیان زیر حکم اعدام و آن‌ها که اعدام شده‌اند، راه‌اندازی کرده‌اند. iranwire.org/wqykf #سه‌شنبه‌های_نه‌_به_اعدام

«بامداد بی‌دار»، نام رسانه‌ای است که جمعی از زندانیان سیاسی زندان‌های ایران در ادامه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، برای اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی از وضعیت زندانیان زیر حکم اعدام و آن‌ها که اعدام شده‌اند، راه‌اندازی کرده‌اند.
iranwire.org/wqykf
#سه‌شنبه‌های_نه‌_به_اعدام
ايران اينترنشنال (@iranintl) 's Twitter Profile Photo

نخستین شماره نشریه آنلاین «بامداد بی‌دار» با هدف آگاهی‌رسانی درباره زندانیان اعدام‌شده و زندانیان زیر حکم اعدام در ایران، منتشر شد. محتوای این رسانه که حرکتی در ادامه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» است، از سوی گروهی از زندانیان سیاسی در ایران تولید و مدیریت می‌شود.

نخستین شماره نشریه آنلاین «بامداد بی‌دار» با هدف آگاهی‌رسانی درباره زندانیان اعدام‌شده و زندانیان زیر حکم اعدام در ایران، منتشر شد. محتوای این رسانه که حرکتی در ادامه کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» است، از سوی گروهی از زندانیان سیاسی در ایران تولید و مدیریت می‌شود.
بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

دل‌نوشته‌ای از نزدیکان شریفه محمدی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام آیدین پسر بردبار هیچ‌گاه ندیدمت، نه برق چشمانت را و نه قامت نوجوانی‌ات را که لابد شبیه مادر است: روشن و استوار اما تو را میان واژه‌های شریفه شناختم، در دلواپسی‌های او از پشت دیوارهای بلند، در نجوای بی‌صدایش با تو،

دل‌نوشته‌ای از نزدیکان شریفه محمدی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام

آیدین پسر بردبار

هیچ‌گاه ندیدمت، نه برق چشمانت را و نه قامت نوجوانی‌ات را که لابد شبیه مادر است: روشن و استوار

اما تو را میان واژه‌های شریفه شناختم، در دلواپسی‌های او از پشت دیوارهای بلند، در نجوای بی‌صدایش با تو،
بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

محمد بروغنی یا ممد آلفا را اولین بار در بند امنیتی ۲۰۹ در اوین دیدم. شبی بعد از شام بود که به سلول ما آورده شد. بیش از دو هفته را در انفرادی گذرانده بود و وقتی چشم بندش را از صورت برداشت، آن چشمان درشت و آن نگاه خیره سراسر تعجبش، نخستین چیزی بود که جلب توجه می‌کرد. کم‌حرف بود و

محمد بروغنی یا ممد آلفا را اولین بار در بند امنیتی ۲۰۹ در اوین دیدم. شبی بعد از شام بود که به سلول ما آورده شد. بیش از دو هفته را در انفرادی گذرانده بود و وقتی چشم بندش را از صورت برداشت، آن چشمان درشت و آن نگاه خیره سراسر تعجبش، نخستین چیزی بود که جلب توجه می‌کرد.

کم‌حرف بود و
بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

روایتی از هم‌بندی سابق محمدعلی حاج‌آقای و جعفر کاظمی، زندانیان سیاسی اعدام‌شده محمدعلی حاج‌آقایی، اهل فریدن از توابع اصفهان، کارگر ساکن تهران بود که اولین بار در سال ۱۳۶۲ به دلیل توزیع نشریات سازمان مجاهدین دستگیر و به ۵ سال زندان محکوم شد. او چهره‌ای صبور و مهربان داشت و با

روایتی از هم‌بندی سابق محمدعلی حاج‌آقای و جعفر کاظمی، زندانیان سیاسی اعدام‌شده

محمدعلی حاج‌آقایی، اهل فریدن از توابع اصفهان، کارگر ساکن تهران بود که اولین بار در سال ۱۳۶۲ به دلیل توزیع نشریات سازمان مجاهدین دستگیر و به ۵ سال زندان محکوم شد. او چهره‌ای صبور و مهربان داشت و با
بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

مجله دوم #بامداد_بی‌دار به‌زودی منتشر می‌شود انتشار شماره جدید نشریه با تأخیر همراه شد، چرا که ما نیز زیر سایه‌ی جنگ و ناامنی، متأثر از شرایط روز بودیم. اما این مسیر را ادامه می‌دهیم؛ با قلم، با صدا، با پایداری. در شرایطی که آسمان ایران با صدای جنگنده‌ها، انفجار موشک‌ها و سایه

بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

🔴 شماره دوم بامداد بی‌دار منتشر شد از سوئیت‌های مرگ در رجایی‌شهر تا روایت دردناک مادرانی که پیش از چوبه‌ دار، حتی اجازه دیدن فرزندانشان را نیافتند؛ از صدای مرد بلوچ که گفت «فقط ابلیس ناامیده» تا فریاد آخر زندانی‌ که می‌گفت «به خدا من قاتل نیستم»… در این شماره، باز هم به قلب

🔴 شماره دوم بامداد بی‌دار منتشر شد

از سوئیت‌های مرگ در رجایی‌شهر تا روایت دردناک مادرانی که پیش از چوبه‌ دار، حتی اجازه دیدن فرزندانشان را نیافتند؛ از صدای مرد بلوچ که گفت «فقط ابلیس ناامیده» تا فریاد آخر زندانی‌ که می‌گفت «به خدا من قاتل نیستم»…

در این شماره، باز هم به قلب
بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

آن شامگاه تلخ و سراسر نکبتی که خبر انتقال حاج حلیم براهویی را به انفرادی زندان قزل‌حصار شنیدم، چنان دست و دلم لرزید که بغض فروخورده‌ام به ناگاه ترکید. دقیقاً ندانستم چه شد که در کل مسیر رفتن به خانه‌ دوستم، یک دل سیر برای حاج حلیم گریستم. آن چهره‌ گندم‌گون و گشاده‌رویش روبه‌روی

آن شامگاه تلخ و سراسر نکبتی که خبر انتقال حاج حلیم براهویی را به انفرادی زندان قزل‌حصار شنیدم، چنان دست و دلم لرزید که بغض فروخورده‌ام به ناگاه ترکید. دقیقاً ندانستم چه شد که در کل مسیر رفتن به خانه‌ دوستم، یک دل سیر برای حاج حلیم گریستم.

آن چهره‌ گندم‌گون و گشاده‌رویش روبه‌روی
بامداد بی‌دار (@bamdadbidar) 's Twitter Profile Photo

بدترین دوران زندان من، محبوس شدن در سوئیت زندان رجایی‌شهر بود. زندانی‌ها را چند روز پیش از اجرای حکم اعدام، به سلول‌های این بند منتقل می‌کردند. آن‌ها را با دستبند و پابند به میله‌ای که در کف زمین نصب شده بود، می‌بستند تا خودزنی و خودکشی نکند. تا در نهایت آن‌ها را به دست خودشان